

در دل کوهستانهای سرسبز قرهداغ، جایی میان مه، جنگل و سکوت، روستایی تاریخی نفس میکشد که نامش شاید برای بسیاری ناآشنا باشد؛ «آس» در منطقه کلیبر. اما این روستا تنها یک نقطه جغرافیایی نیست؛ «آس» حافظهای زنده از تاریخ، هنر، رنج، مبارزه و زندگی مردمانی است که قرنها در این سرزمین زیستهاند. امروز اما این حافظه در حال نابودی است. آرام، خاموش، بیصدا و زیر نگاه سنگین بیتفاوتی.
قبرستان تاریخی این روستا، یکی از نادرترین و کمنظیرترین گورستانهای آذربایجان، امروز به حال خود رها شده است. سنگ قبرهایی که هر کدام کتابی از تاریخ و فرهنگ منطقهاند، یکی پس از دیگری میشکنند، فرسوده میشوند، در خاک فرو میروند یا قربانی تخریب و غفلت میشوند. اینجا فقط یک قبرستان نیست؛ اینجا موزهای روباز از هویت آذربایجان است؛ موزهای که سقف ندارد، نگهبان ندارد و انگار صاحبی هم ندارد.

• سنگهایی که سخن میگویند
در بسیاری از قبرستانهای تاریخی جهان، سنگ قبر تنها نشانی برای مرگ است؛ اما در «آس» کلیبر، سنگها زندهاند. آنها حرف میزنند. روایت میکنند. هر نقش، هر حجاری، هر نماد، داستان انسانی را بازگو میکند که روزگاری در این خاک زیسته است.
برخی سنگها تصویر دارهای ورنیبافی را بر خود دارند؛ نشانی روشن از پیشینه کهن هنر بافندگی و زندگی اقتصادی مردم منطقه. زنانی که با دستان خسته اما هنرمندشان، تار و پود فرهنگ آذربایجان را میبافتند، امروز تنها در نقشهای کمرنگ سنگها باقی ماندهاند.
برخی دیگر با تصویر سلاحهای جنگی تزئین شدهاند؛ گویی هنوز صدای مبارزان و دلیرمردانی که برای دفاع از سرزمینشان جنگیدهاند از دل سنگها شنیده میشود. مردانی که شاید نامشان از کتابهای رسمی تاریخ حذف شده، اما سنگ قبرشان هنوز ایستاده و شهادت میدهد که این سرزمین، سرزمین مقاومت بوده است.
در گوشهای دیگر، سنگ قبری دیده میشود که نوازندهای را به تصویر کشیده است؛ انسانی با سازش، غرق در موسیقی. گویی مرگ هم نتوانسته صدای موسیقی این مردم را خاموش کند. این تصویرها تنها تزئین نیستند؛ آنها سند تمدناند. نشان میدهند مردم این منطقه نه فقط جنگاور، بلکه هنرمند، کشاورز، عاشق و خالق زیبایی بودهاند.

سنگ دیگری، مردی را در حال شخم زدن زمین با گاوآهن نشان میدهد؛ تصویری شگفتانگیز از پیوند انسان و خاک. گویی سنگ میخواهد بگوید صاحب این قبر، تمام عمرش را با زمین زیسته، با خاک نان خورده و با رنج، زندگی ساخته است.
این قبرستان، تاریخ مصور مردم آذربایجان است؛ تاریخی که نه در کاخها، بلکه در دل مردم عادی شکل گرفته است.
• مقبرهای منسوب به مادر تیمور
در همین روستا، مقبرهای وجود دارد که مردم آن را منتسب به مادر تیمور میدانند. فارغ از اینکه این روایت تا چه اندازه از نظر تاریخی اثبات شده باشد، خود وجود چنین باوری نشاندهنده عمق تاریخی و جایگاه فرهنگی منطقه است. اینجا سرزمینی است که افسانه و تاریخ در هم تنیدهاند. هر سنگ، هر روایت و هر مقبره بخشی از حافظه جمعی مردم است. اما پرسش اینجاست: چرا چنین مکانی هنوز ثبت درست دقیق و حفاظت شایسته نشده است؟ چرا پژوهشگران، نهادهای میراث فرهنگی و دانشگاهها نسبت به چنین گنجینهای سکوت کردهاند؟
• چه کسی مسئول این فاجعه است؟
وقتی سنگ قبری تاریخی میشکند، فقط یک تکه سنگ نابود نمیشود؛ بخشی از حافظه یک ملت از بین میرود. وقتی نقشهای حجاریشده محو میشوند، در واقع بخشی از زبان تصویری مردم نابود میشود. این یک تخریب ساده نیست؛ این مرگ تدریجی هویت فرهنگی است.
• اما مسئول این وضعیت کیست؟
آیا سازمان میراث فرهنگی مسئول نیست که چنین مکانهایی را شناسایی، ثبت و حفاظت کند؟ آیا مسئولان محلی وظیفه ندارند از این میراث پاسداری کنند؟ آیا دانشگاهها، پژوهشگران و رسانهها نباید فریاد این نابودی باشند؟ و آیا ما مردم نیز در این سکوت و بیتفاوتی شریک نیستیم؟
سالهاست که بسیاری از آثار تاریخی آذربایجان یا فراموش شدهاند یا به حاشیه رانده شدهاند. گویی تاریخ این سرزمین تنها زمانی اهمیت دارد که در مرکز قدرت تعریف شود. اما تاریخ واقعی در همین روستاهاست؛ در همین سنگ قبرهای فراموششده، در همین نقشهای ساده اما عمیق مردمی.
بیتوجهی به این قبرستان تنها یک سهلانگاری اداری نیست؛ این نشانه نوعی بحران عمیقتر است: بحران بیگانگی با حافظه تاریخی مردم.

• وقتی تاریخ مردم حذف میشود
در بسیاری از کشورهای جهان، چنین قبرستانهایی بهعنوان میراث ملی حفاظت میشوند.
پژوهشگران روی نقش سنگها مطالعه میکنند، گردشگران از آنها بازدید میکنند و نسلهای جدید تاریخ خود را از دل همین نشانهها میآموزند. اما در اینجا، سنگها زیر باران، برف، فرسایش و گاه تخریب انسانی رها شدهاند.
اگر امروز این سنگها نابود شوند، فردا دیگر هیچکس نخواهد دانست مردمان این منطقه چگونه میزیستند، چه میپوشیدند، چگونه میجنگیدند، چه مینواختند و چگونه عشق میورزیدند. این قبرستان، آرشیو زنده فرهنگ مردمی آذربایجان است؛ آرشیوی که هر روز بخشی از آن برای همیشه پاک میشود.

• سکوتی که باید شکسته شود
امروز «آس» کلیبر نیازمند توجه فوری است. این مکان که ثبت ملی شده، مورد پژوهش قرار گیرد و تحت حفاظت جدی قرار بگیرد. مستندسازی سنگها، مرمت آنها و معرفی این گنجینه فرهنگی به جامعه، کمترین کاری است که میتوان انجام داد.
اما مهمتر از همه، باید این سکوت شکسته شود. باید درباره این قبرستان نوشت، فیلم ساخت، پژوهش کرد و فریاد زد. زیرا نابودی این سنگها تنها نابودی گذشته نیست؛ نابودی آینده نیز هست. ملتی که حافظهاش را از دست بدهد، بهتدریج خود را نیز گم میکند.
و شاید روزی برسد که آخرین سنگ این قبرستان نیز فرو بریزد؛ آنوقت دیگر نه صدای آن نوازنده شنیده خواهد شد، نه رد گاوآهن آن کشاورز دیده میشود و نه نشانی از زنان ورنیباف باقی خواهد ماند.
در حسرت اینکه چگونه یکی از زیباترین روایتهای سنگی آذربایجان، زیر سایه بیتفاوتی نابود شد.


