

وطن دوستی همواره مضمونی مهم در اندیشه سیاسی و منبعی آکنده از الهام در ادبیات و هنر بوده است. این مفهوم اما در ساحت سیاسی و اجتماعی می تواند به عنوان ابزاری برای بسیج توده ها، درجهت بازتولیدگرایی اقتدارگرایی بدل شود، و از سویی دیگر از چنین ظرفیتی برخوردار است که با متجلی گردیدن در سیمای ادبیات و هنر [در سروده های حماسی و اشعار میهنی، در بوم های نقاشی، پرده های سینما، و...] به عنوان منبعی پربار و پربها در به حرکت درآوردن احساسات شهروندان و جان بخشیدن به رویاهای آنان- پیش از آن که در نقشه ها معنا یابد- در دل ها و رویاها حیات می یابد.
براساس چنین خوانشی، وطن دوستی رشته ای نامرئی و ناگسستنی است که انسان را به خاک، به آسمان، و به خاطره های جمعی میان آن دو پیوند می دهد و سبب می گردد که با هر گامی که بر خاک وطن نهاده می شود بتوان پژواکی از گذشته را در زیر پای خود به صدا درآورد، پژواکی که حاصل قصه های روایت شده و ترانه های سروده گردیده که می تواند با تجربه ای از رنگ ها و صداها، به کلمات به گونه ای دیگر جان دهد. در چنین خوانشی، وطن تنها یک جغرافیا نیست بلکه حافظه ای سیال و فراموش نشده ای است که همواره در درون انسان جاری است که می تواند آن را با مفاهیم جهان شمول [همچون آزادی، عدالت، کرامت انسانی، همزیستی، و...] درهم تنیده سازد. چنین روندی از وطن دوستی، سبب همبستگی ملی، انسجام اجتماعی، و مقاومت در برابر هر گونه سلطه می گردد. ازهمین روست که چنین بستری از وطن دوستی هنرمندانه و ادبیات گرایانه، می تواند در اندیشه سیاسی نیز جایگاه محوری یافته و به مثابه سازه ای استحکام بخش فهم گردد.
براساس چنین ظرفیت هایی از این مفهوم است که گاه حاکمیت ها و جریان های سیاسی از آن برای مشروعیت بخشی خویش و یا حفظ و ارتقاع موقعیت خود بهره برده و حتی با تقدس بخشیدن های دروغین، از آن به عنوان یک ابزار ایدئولوژیک استفاده کرده و آن را به پای آیین های خویش ذبح می کنند. آنان بدون هیچ اعتنایی به ارجاع های این مفهوم و بدون لزوم گذار به وطن دوستی آزادی خواهانه [با ارجاع به پایه های آزادی، نهادهای مردمی، تکثرهای مختلف] مانع از حرکت چنین مفهومی به سمت آینده ای هموار می گردد، مسیری که در آن همگی مردم در یک رابطه بدون تبعیض، برای رسیدن به هدفی مشترک فعالیت کرده و حاضر به گذشتن از جان و مال خویش می گردند.
وطن دوستی در واقع ارجاع به یک کل دامنه دار و ریشه مند در تاریخ می دهد به طوری که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خود را به تمامی آن ارجاع دهد. ارجاع به گذشته یعنی بازگرداندن عناصر حذف شده به متن. روایت ها در وطن تنها زمانی شکل حقیقی می یابند که منطبق با ارجاعات متعدد و گوناگون باشند. زمانی که این ارجاع ها متوقف گردیده و روایت های متعدد حذف گردد، گسست ها از متن اتفاق می افتد، هرچند که در تلاش باشند خود را جاودانه پندارند. بنابراین چنین ارجاعی عامل و منبع قدرت است چراکه حاصل فداکاری ها، قهرمانی ها، حوادث ها، جنگ ها، انقلاب ها، و... می باشد. چنین ارجاعی نه حاصل روایتی یکسان و محصول خطوطی ممتد و تک خط، که برآیند روایت شکاف ها و شکست هاست؛ حاصل متنی که گاه خود را روایت می کند و گاه پنهان می سازد. دست یابی به این امر نیازمند آشنایی با تکنیک ها و رمزگشایی از مسیرهاست تا این روایت بتواند کلیت خویش را نشان دهد.
در چنین روایتی از وطن دوستی، این کلیت شامل همه متن ها می گردد، هر متنی مرکب از کلمات و اتفاقات که هم می تواند تولید بی پایان خوانش ها و معانی ها را از این واژه ازبین برد، و هم این که امکان یافتن معنایی نهایی را ممکن سازد. برداشتی این چنینی از وطن دوستی، سبب ایجاد ارزش افزوده می گردد، ارزشی که هیچ نقطه توقفی برای آن نیست چراکه مدام می تواند خود را به گذشته تاریخی ارجاع دهد و از ارزش های جهانشمول بهره گیرد. برهمین اساس است که می تواند حامل دال هایی باشد بی پایان، خود ارجاع، و درنهایت بدون مرکز.
چنین ارجاعی بیش از آن که حامل حقیقت باشد، خود اثر حقیقیت است که هم می تواند نیاز انسانی را برآورده سازد و هم این که ارزشی ایجاد نماید. چنین متنی، هم بر بحران معنا و هم بر بحران ارزش فائق می آید چراکه می تواند معنای حقیقی را آشکار سازد بدون این که ما را با انبوهی از نسخه های قلابی وطن پرستی و تکرارها و ارجاع های بی پایان و بدون موجه آنها مواجه سازد. باید اذعان داشت که خوانشی غیر از این، می تواند ما را با بحران های متناقضی درگیر نماید. این تناقض ها می تواند مانعی اصلی و اساسی در جستجوی ارزش واقعی چنین مفهومی بشمار آید و ما را همواره دچار تورم ها و تکرارها بگرداند.
وطن دوستی بی نهایت ارجاع دارد و یک کل بی نهایت و درهم تنیده ای است که توانسته متن حقیقتی را در درون خویش پنهان سازد. برای درک و فهم چنین مفهومی، بایستی بتوان به چنین تمامیتی از آن دست یافت و یا حداقل به آن ارجاع داد، و یا در کمترین حد، آن را پذیرفت. چنین امری ما را از خوانش های تمامیت خواهانه و یا از مسیرهای بی پایان رها می سازد و به ما این امکان را می دهد که همزمان و بدون این که مسیرهای دیگر را نفی کنیم، بتوانیم به صورت موازی ادامه راه دهیم و در روایت های خود به جای یک خط، شبکه ای از انشعاب ها و امکان ها را پذیرا باشیم.
امروزه به نظر می رسد که چنین روند و خوانشی از وطن دوستی ضرورت مند است چراکه می تواند گِره گاه و گِره گشای تضادها باشد و امکان های گوناگون را در دل وضعیت های پیچیده فراهم سازد تا این که بتواند بر تنش های تاریخی فائق آید. زمانی که تنش های تاریخی منشعب از چنین دیالکتیکی باشد، هیچ ضرورتی برای ازمیان برداشتن تضادها نمی توان یافت چراکه همه مسیرها واقعی اند، حتی آنهایی هم که به شکست منتهی شده اند چراکه شکست ها هم بخشی از امکان های واقعیِ تاریخی هستند. به همین دلیل است که می توان مسیرهای منشعب شده را هم واقعی پنداشت چراکه این تمامی مسیرها هستند که موتور روایت ها محسوب می گردند.
به عبارتی، روایت ها مجموعه ای از تمامی مسیرهای ممکنه ای هستند که تضادهای درونی آنها را انشعاب می دهند. بنابراین بایستی اجازه داد که وطن دوستی با امکان های متعددی مواجه گردد. بایستی این امکان را فراهم آورد که هر کسی در میانه انشعاب ها، دست به انتخاب زده و مسیر خود را در عمل تثبیت نماید. درنهایت این انتخاب ها و امکان ها، این فرصت را فراهم می آورند تا این که مسیری بتواند به واقعیت مسلط بدل گردیده و بدین ترتیب بتواند گفتمان خود را تثبیت گرداند. اگر چنین منطقی را بر وطن دوستی خویش منطبق گردانیم آنگاه می توانیم به تصویر تازه ای از وطن دوستی دست یابیم و نسخه واقعی تری از آن را ترویج گردانیم.
چنین خوانشی از وطن دوستی، خود می تواند متن خویش را نوشته و روایت را از درون خود آغاز نماید؛ هم چنین می تواند در دل خویش بازآفرینی نموده و درنهایت بدل به ارزش افزوده ای گردد؛ ارزشی که هم بکار دولت می آید، هم به درد ملت می خورد، و هم این که می تواند ارجاع های جعلی و خیالی را در میانه روایت های خویش حذف و محو گرداند.
چنین فرآیندی از وطن و وطن دوستی، بیش از آن که چیزی درباره خود بگوید، چیزی درخصوص حقیقت می گوید؛ روایتی که از خود آغاز گردیده و به خویش بازمی گردد، می تواند خود را بازتعریف نماید، تکثیر کند، و در مسیرهای بی پایان دوستدار واقعی اش را مشخص سازد؛ هرچند که نامرئی و یا ناشناس باشد. تنها چنین روایتی از وطن دوستی است که می تواند ارزش های دروغین و دغل کار را از درون متن خویش حذف سازد.
گاه در متن ها، ارجاعات اغلب نامرئی و یا ناشناس هستند، آنها گاه بی صدا و بی تحرک در درون بی پایان متن ها نشسته اند آنچنانچه گویی متن ها بدون چنین ارجاعاتی حقیقت یافته و هیچ ارجاعی در پشت آنها وجود ندارد. چنین حالتی ممکن است واقعیتی باشد که خود را در لایه های بی پایان روایت ها پوشانده باشد اما بایستی دانست که چنین روایت های بی پایانی، بدون دلالت و اشارت به چنین ارجاعاتی، بی ارزش است. ازاین منظر می توان یک متن را ضد ارجاع دانست، متنی که نه برای روایت درون متنی، که بلکه برای حذف ارجاعات خویش روایت گردیده است. بنابراین متن ها چیزی نیستند جز رمزگشایی از ارجاعات خویش. متن ها زمانی فهمیده و ارزشمند می گردند که منطق خودارجاعی خویش را حفظ نمایند. چنین متنی، خود خویش را نوشته و روایت می کند.
به هرحال، ما درنهایت باید بپذیریم که هر متنی به متن دیگر وصل است و مسیرهای بی پایان برای خواندن آنها وجود دارد. امروزه متن ها با جهان های بیکران و ساختارهای بی پایان خویش، به قلمرویی تبدیل شده اند که در آن هر متنی می تواند از خود آغاز شده و به خویش بازگردد، همچنانکه هر متن با انبوه بی پایانی از ترکیب کلمات و روایت ها می تواند سرشار از حقیقت ها و جعلیات باشد، بی آن که امکان دسترسی به معنای نهایی آن وجود داشته باشد. این چنین است که مسیرهای انقلابی و ارتجاعی، همزمان در دل هر وضعیتی جاری است.
و سرانجام این که، گرچه متن ها و ارجاعات هر دو از دو قلمرو متفاوت اند، اما در نقطه ای مشترک- وطن دوستی- به هم می رسند و می نمایانند که هر دو می توانند بی پایان، خود ارجاع، و اما سرشار از تضادها باشند. به همین دلیل وطن دوستی نیاز به شیوه آزادیخواهانه ای دارد؛ و این امر به ما می آموزد که این مفهوم را بایستی همچون یک متن بخوانیم، متنی البته با ارجاع به ارجاعات خویش.
وطن دوستی واقعی، یعنی بازگرداندن شخصیت ها، خوانش ها، و مسیرهای حذف شده به متن. هر متنی در درازنای تاریخ، همواره در خطر جعل قرار دارد. مسیر روایت ها پر از متونی هستند که همگی ادعای حقیقت دارند اما در واقع همگی بازتاب هایی بی پایان از یکدیگراند، درست به سان ارجاعات بی پایانی که حقیقت را پنهان می کنند و هر متن، متن دیگری را حذف می نماید؛ و درنهایت این چنین چرخه بی ا بابک حسینی مقدم : نتهایی شکل می گیرد که همگی جز به گسستی و شکستی نمی انجامد. نبایستی فراموش کرد که هر متنی همواره در خطر جعل قرار دارد. متن ها برای مصون ماندن از این عارضه، بایستی مدام اشاره و ارجاع به دیگری داشته باشند تا بتوانند ارزش های خود را حفظ کنند. بایستی اذعان و اقرار داشت که همین ارجاع دادن های مداوم و مکرر به همدیگر، راز قدرت و ماندگاری آنهاست؛ و این چنین وطن دوستی است که می تواند آکنده از قدرت و احساس باشد.